ابن الكلبي
57
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
آنگاه يكى از نويسندگان اسرار خويش را بخواند و بفرمود تا در كنارى بنشست و مرا نيز دستور داد تا نزدش نشستم . نويسنده پاسخ نامه را از طرف مهدى آغاز كرد و من مثالب آنان ( خلفاى اموى أندلس ) را بر او املا كردم و بسى از آن را برشمردم و از آن چيزى باقى نگذاشتم تا نامه پايان يافت . سپس آن را بر مهدى عرضه داشتم . وى اظهار مسرت كرد و هنوز در خدمتش بودم كه فرمان داد تا نامه را مهر كردند و در كيسهاى نهادند و به صاحب بريد ( پست ) سپردند و دستور داد تا هر چه زودتر آن را به أندلس رساند . آنگاه بقچهاى را كه در آن ده دست لباس از بهترين لباسها بود بعلاوهء ده هزار درهم و اين استر با اين زين و لگام به من عطا فرمود و گفت : آنچه را ديدى و شنيدى پنهان دار . » [ 31 ] ظاهرا پس از آنكه هشام در زمان « المهدى » به دربار راه يافت ، اين ارتباط در عهد هارون الرشيد و مأمون قطع نشد و جانشينان « المهدى » نيز از اطلاعات و معلومات وسيعش مستفيد مىشدند . در زمان « هارون الرشيد » هشام كتاب الملوكي في النسب را به نام جعفر پسر يحيى بر مكي تصنيف كرد ، و بى شك جعفر كه أصلا ايرانى و وزيرى دانش دوست بود ، در بزرگداشت و احترام هشام و كمك و مساعدت به او كوشيده است . تاريخ تأليف اين كتاب محققا قبل از سال 187 است كه رشيد بر جعفر خشم آورد و به نكبت برامكه منتهى شد . [ 32 ]
--> [ 31 ] تاريخ طبرى ، 10 / 13 . [ 32 ] وقتى تاريخ وقايع و خونريزيهاى بنى أمية و خلفاى عباسي را از نظر بگذرانيم قضاوت اين امر كه رويهمرفته كداميك از اين دو دسته حكمران ، ستمگرتر بودند ، كار دشوار و مشكلى است . براستى بأيد گفت : آن از اين ، و اين از آن ظالمتر بوده است .